فعالیتهای سیاسی امام حسن عليه السلام پس از صلح

شناسه نوشته : 25578

1397/08/15

تعداد بازدید : 3

فعالیتهای سیاسی امام حسن عليه السلام پس از صلح
در اغلب جوامع بشری تشكیل حكومت برای حفظ نظم و آرامش و رفاه حال مردم تلقی می شود. اما در اسلام برای حكومت علاوه بر آن مسئله هدف های عالی تر و ارزنده تری در نظر گرفته شده است. اسلام علاوه بر این كه والی و حاكم را مسئول حفظ نظم و آرامش و سلامت جان و مال و آبروی مردم می شناسد، مسئول تربیت و پرورش روحی و تعالی انسان نیز می داند.

پرسش: فعالیتهای سیاسی امام حسن ـ علیه السلام ـ را پس از صلح تبیین كنید؟

پاسخ : 
در اغلب جوامع بشری تشكیل حكومت برای حفظ نظم و آرامش و رفاه حال مردم تلقی می شود. اما در اسلام برای حكومت علاوه بر آن مسئله هدف های عالی تر و ارزنده تری در نظر گرفته شده است. اسلام علاوه بر این كه والی و حاكم را مسئول حفظ نظم و آرامش و سلامت جان و مال و آبروی مردم می شناسد، مسئول تربیت و پرورش روحی و تعالی انسان نیز می داند. 
به همین جهت اسلام مسأله حكومت را جدای از مسئله رهبری و امامت نمی داند و حق حكومت و ولایت را برای كسی قائل است كه سمت امامت و رهبری امت را داشته باشد و بتواند جامعه را در جهت سعادت رهنمون باشد و برای حاكم و زمامدار همان شرایطی كه یك رهبر واقعی و راستین باید داشته باشد را شرط كرده است.[1] 
وقتی به زندگانی امام دوم شیعیان پرداخته شود، روشن می شود كه آن امام در دوره امامت خود تمام وظایف خویش را انجام داده است. زندگانی امام ـ علیه السلام ـ را می توان به دو بخش قبل از صلح و بعد از صلح تقسیم بندی كرد؛ در بخش دوم كه از صلح در ذی العقده سال 40 هجری قمری شروع و تا شهادت ایشان ادامه دارد كه به طور دقیق9 سال و 4 ماه می باشد یعنی امام ـ علیه السلام ـ در ربیع الاول 49 هـ. به شهادت رسیدند.[2] البته مرحوم امین، صلح را در سال 41 هـ . ق می داند و معتقد است كه هر كس آن را چهلم هجری بداند خطا كرده است.[3] حاكم نیشابوری نیز آن را سال 41 هـ . ق می داند.[4] 
در مشی ائمه هیچ تفكیكی بین سیاست و وظایف آنها نبوده است چنان كه در زیارت جامعه كبیره ما آنها را «ساسة العباد» می خوانیم. ائمه سیاستمدارترین بندگان الهی هستند و تدبیر آنها در تمام امور به صورت كامل و بی نقص انجام می گیرد. مرحوم عمادزاده در این مورد گفته است: «امام حسن ـ علیه السلام ـ در زندگی 10 سال آخر عمر خود بین سلطنت و امامت (یعنی خلافت ظاهری و ولایت مطلقه الهیه) جمع كرد و بر قلوب مردم سلطنت و حكومت می فرمود. سلطنت دینی و امامت و پیشوائی مذهبی را با قدرت و نفوذ حكومت دنیوی و سیاسی جمع كرده و همه طبقات را (در حد خود) راضی و خوشنود می داشت.»[5] امام ـ علیه السلام ـ وقتی صلح بسته شد، در شرایطی كه مجبور به صلح شد یا صلح به ایشان تحمیل گردید، به همة موارد عهد نامه پایبند بودند. 
شیخ راضی آل یاسین می گوید: «پس از امضای قرارداد صلح نشنیده ام كه امام حسن ـ علیه السلام ـ در صدد شكستن این شرط بوده یا دربارة آن سخن گفته و یا راضی به گفتگو در پیرامون آن شده باشد. بعد از آنكه معاویه صریحاً اعلام كرد كه به تعهدات خود پایبند نیست، روسای شیعه نزد امام حسن ـ علیه السلام ـ (كه به مدینه بازگشته بود) آمدند و اظهار داشتند كه خود و پیروانشان حاضرند در ركاب او بجنگند، مردم كوفه قول دادند كه استاندار اموی آن شهر را بیرون كنند و تضمین كردند اسب و اسلحة لازم را برای حملة مجدد به شام در اختیار او گذارند. ولی این طوفان احساسات، او را تكان نداد و شور و تحرك دوستان، در او كارگر نشد...»[6] چون امام با همین سپاه كوفه بود كه مجبور به قبول صلح شد. 
پایبندی به مواد عهد نامه و نقض نكردن آن خودش یك نوع حركت و فعالیت سیاسی محسوب می شود. زیرا در معادلات سیاسی اجتماعی آن روزگار تأثیر داشته است. از دیگر فعالیتهای سیاسی بعد از صلح می توان خطبه ها و سخنرانی های ایشان را نام برد مخصوصاً آن نكاتی كه حاوی مطالب سیاسی بوده است: «... معاویه خطبه كرد و بعد دستور داد كه امام حسن ـ علیه السلام ـ هم خطبه كند. حسن برخاست و با لبداهه حمد و ثنای خدا را بزبان آورد و گفت: ایها الناس خداوند شما را با نخستین كس از خاندان ما (پیامبر) هدایت كرد و با آخرین كس (كه خود حسن باشد) خون شما را حفظ كرد (كه بیهوده ریخته نشود). دنیا هم در حال تغییر و تبدیل است...»[7] این خطبه امام كاملاً سیاسی است كه حفظ سلامتی جامعه و مردم را به وجود امام معصوم مشروط می نماید و معاویه و حكومت او را برای سلامتی جامعه و مردم خطر آفرین می داند. 
طبق ماده چهارم متن پیمان نامه بین امام حسن ـ علیه السلام ـ و معاویه، او (معاویه) باید از خراج دارابگرد (دارابجرد) مبلغ یك میلیون درهم در میان بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین كه در ركاب امیرمؤمنان كشته شدند، تقسیم كند، ولی متاسفانه معاویه همه موارد و ماده های پیمان نامه را زیر پا گذاشت. در مورد خراج دارابجرد نیز طبق پیمان رفتار نكرد: «امام حسن ـ علیه السلام ـ از معاویه خواسته بود كه هر چه در بیت المال كوفه موجود باشد، به او واگذار كند كه مبلغ آن پنج هزار هزار (پنج میلیون درهم) بود. و نیز باج و خراج دارابجرد فارس را به او واگذار كند (همه ساله) ... خراج دارابجرد هم كه اهل بصره مانع تأدیه آن شدند (و گفتند این فیء (حق) ما است و ما هرگز آنرا به كسی نمی دهیم) به تحریك و تشویق معاویه بود.»[8] 
برخوردهای امام ـ علیه السلام ـ با كارگزاران معاویه بعد از صلح نیز قابل تأمل است. امام ـ علیه السلام ـ با طرفداران معاویه مانند: عمر و عاص، عتبة بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیرة بن شعبه و مروان بن حكم برخوردها و مناظرات كوبنده ای داشتند. ولید بن عقبه روزی در مدینه پیش روی امام ـ علیه السلام ـ مطالبی ناروا درباره امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ گفت. سبط اكبر رسول خدا(ص) با كمال شجاعت رسوایش نمود و نفرت خود را نسبت به معاویه علنی نمود.[9] 
هدایت یاران توسط امام ـ علیه السلام ـ یكی از كارهای مهم ایشان پس از صلح به شمار می آید، ایشان وقتی مورد انتقاد دوستان و حتی یاران صمیمی قرار می گرفتند، با خوشرویی و مهربانی جواب آنها را می دادند. «امام مجتبی ـ علیه السلام ـ در پاسخ شخصی كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روی این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود: من به این علت حكومت و زمامداری را به معاویه واگذار كردم كه اعوان و یارانی برای جنگ با وی نداشتم...»[10] 
فشارهای روانی و اقتصادی از سوی امام ـ علیه السلام ـ از سوی عده ای كه به صلح اعتراض می كردند شدیدتر می شد. حتی برخی یاران امام ـ علیه السلام ـ ایشان را «مُذِل المومنین» خطاب كردند، ولی امام ـ علیه السلام ـ به جای تند خویی با مهربانی علل صلح را توضیح دادند. سیاست تهدید و گرسنگی معاویه بر مردم عراق همه گونه فشار و تهدید و قطع حقوق و مزایا را بدنبال داشت. همچنین معاویه فشار بسیار زیادی بر شیعیان در كوفه و بصره اعمال می كرد به طوری كه دوست با دوست وقتی می خواست چیزی بگوید اول قسم می گرفت كه جایی نگوید، سپس حرف می زد. 
بنابراین فعالیتهای امام حسن ـ علیه السلام ـ بعد از صلح را می توان چنین خلاصه كرد: 1. پایبندی به پیمان صلح. 2. سخنرانی ها و خطبه ها. 3. اخذ مالیات از دارابجرد. 4. برخوردهای امام ـ علیه السلام ـ با كارگزاران معاویه. 5. هدایت یاران خویش و حفظ جان آنها با تدبیر و تحمل و بردباری در راه اسلام. 6. تربیت شاگردان برای حفظ اصل اسلام. 7. زمینه سازی برای نهضت عاشورای حسینی. 8. مبارزه با زیاده خواهی معاویه و سلطه بی قید و شرط او. 9. جلوگیری از انحراف اصول اسلام توسط معاویه و خوارج. 
معرفی منابع، جهت مطالعه بیشتر
1ـ حسن كیست؟ فضل الله كمپانی. 
2ـ زندگانی امام حسن، عمادزاده اصفهانی. 
3ـ ترجمه ارشاد، شیخ مفید. 
4ـ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی. 
5ـ صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ ، شیخ راضی آل یاسین، ترجمه آیت الله سید علی خامنه ای.

 

پی نوشت:
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سید رسول، عمادی، زندگانی و سیره امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ، در مدینه، پایان نامة كارشناسی تاریخ، موسسه باقرالعلوم، خرداد 80، ص 94. 
[2] . احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج2، محمد ابراهیم آیتی، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم 1374،  ص 143. 
[3] . امین، سید محسن، امام حسن و امام حسین ـ علیهما السلام ـ ، ترجمه اداره كل تبلیغات اسلامی، تهران، 1366، چاپ پنجم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص69. 
[4] . همان، به نقل از المستدرك، حاكم نیشابوری. 
[5] . اصفهانی، عمادزاده، زندگانی حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ، تهران، شركت سهامی طبع كتاب، 1337، ص 180. 
[6] . آل یاسین، شیخ راضی، صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ ، مترجم سید علی خامنه ای، تهران، آسیا، چاپ دوازدهم، ص 405. 
[7] . ابن اثیر، عزالدین علی، تاریخ كامل، مترجم عباس جلیلی، تهران، شركت چاپ و انتشارات علمی، ج4، ص248. 
[8] . ابن اثیر، عزالدین علی، پیشین. 
[9] . عمادی، سید رسول، پیشین. 
[10] . پیشوائی،  مهدی، شیوه پیشوایان، قم، موسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ، چاپ هفتم، 1377، ص 110.

 

نمايش اعلانات

نمايش اعلانات

نمايش اعلانات